زغب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زغب . [ زَ غ َ ] (ع مص ) موی ریزه ٔ زرد برآوردن چوزه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). موی ریزه ٔ زرد برآوردن کودک و جوجه . (از اقرب الموارد). زغب الصبی زغباً (از باب سمع)؛ روئید زغب آن کودک . و کذلک الشیخ و زغب الفرخ ؛ زغب برآوردن آن چوزه . (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) موی ریزه ٔ زرد چوزه و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). پرز و موی ریزه ٔ زرد چوزه و جز آن . (ناظم الاطباء). موی مرغ بچگان را گویند که از خایه برآید، بر تن ایشان باشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ آنچه اول نمایان شود از موی و پر. ◄ آنچه باقی بماند از موی بر سر پیر بعد افتادن و تنک گردیدن موی سر او. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و به قولی موی ریزه های کوچک بر پر جوجه . (از اقرب الموارد). ◄ اول و آغاز چیزی : اخذه بزغبه ؛ یعنی گرفت اول و آغاز آن را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زغب . [ زُ غ َ ] (ع ص، اِ) کوه سپید سیاهی آمیخته . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آنچه آمیخته باشد سفیدی او به سیاهی از کوهها... (شرح قاموس ص ٦٢). درخت یا شاخ درخت مو که سپیدی آن به سیاهی آمیخته باشد. (از اقرب الموارد). ◄ شتر خاکستری رنگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
زغب . [ زُ ] (ع ص، اِ) چوزه های زردموی . (منتهی الارب ). جوجه های سنگخوار (قطا) را زُغب نامند. (از اقرب الموارد). ج ِازغب و زغباء. (اقرب الموارد). رجوع به ازغب شود.