زغر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زغر. [ زَ غ َ ] (اِ) رنج . آزار. محنت . ◄ زمین نرم . ◄ (ص ) هر چیز رنگینی . (ناظم الاطباء) ◄ (اِ) نوعی از طعام . (ناظم الاطباء). طعام خوردنی را نیز گفته اند. (برهان ) (آنندراج ).
زغر. [ زَ ] (ع مص ) به ستم گرفتن کسی را. ◄ بسیار آب و فراخ گردیدن دجله . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ فزون گشتن چیزی با فراوانی .(ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) زغر کل شی ؛ بسیاری آن چیز و افراط آن است . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). کثرت . بسیاری . فراوانی . زیادتی . افراط. افزونی . (ناظم الاطباء).
زغر. [ زُ غ َ ] (اِخ ) پدر قبیله ای است که ترکش های زرین از چرم سرخ دارند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). نام طایفه ای . (ناظم الاطباء).