زغلول
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زغلول . [ زُ ] (ع ص، اِ) مرد سبک . ◄ کودک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال : کیف زغلولک ؛ اذا سالوه ُ عن صغیره . ج، زغالیل . (اقرب الموارد). رجوع به زغالیل شود.
زغلول . [ زُ ] (اِخ ) احمد فتحی پاشا ابن الشیخ ابراهیم زغلول . ازنوابغ مصر است در قضاء. وی به سال ١٢٧٩ هَ . ق . در ابیان یکی از قرای مصر متولد شد. پدر و مادرش نخست او را فتح اﷲ صبری نام نهادند، پس از آن در مدرسه نامش به احمد فتحی تغییر کرد. وی ابتدا در مدارس مصر تحصیل کرد و سپس در فرانسه به تحصیل علم حقوق پرداخت، آنگاه به قاهره بازگشت و تا پایان عمر در مشاغل مختلف خدمت کرد و در سال ١٣٣٢ هَ . ق .١٩١٤/ م . در قاهره درگذشت . او راست : المحامات فی الحقوق . شرح قانون مدنی . رسالة فی التزویر. التربیةالعامة. و همچنین ترجمه های زیر از فرانسه به عربی : اصول الشرائع لبنتام . خواطر و سوانح فی الاسلام . روح الاجتماع . سرتطور الامم . (از اعلام زرکلی ج ١ ص ٥٩). و رجوع به معجم المطبوعات شود.