زغند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زغند. [ زَ غ َ ] (اِ) از جای برجستن باشد بر مثال آهو. (برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ). برجستگی از جای مانند آهو. (ناظم الاطباء). خیز. جست . جستن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : کرد رو به یوزواری یک زغند خویشتن را زآن میان بیرون فکند. رودکی (یادداشت ایضاً). ◄ بمعنی آواز وصدای بلند هم آمده است . (برهان ) (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین ). بمعنی بانگ بلند که درندگان کنند. (انجمن آرا) (آنندراج ) : یکی از جای برجستم چنان شیر بیابانی زغندی برزدم چون شیر بر روباه درغانی . ابوالعباس (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ آواز سیاه گوش و یوز را نیز گفته اند. (برهان ) (از فرهنگ فارسی معین ) (از ناظم الاطباء). بخصوص بانگ یوز را گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). ◄ خود یوز را زغند گفته اند، چنانکه فردوسی «؟» گفته : بغرید بر وی چو شیر و زغند. (انجمن آرا) (آنندراج ).