واژه جو

زفو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زفو. [ زُ ] (اِ) زبان را گویند و به عربی لسان خوانند. (برهان ) (از ناظم الاطباء) (از جهانگیری ) : سه دیگر زدم بر میان زفوش برآمد سبک جوش خون از گلوش . فردوسی (از جهانگیری ). ◄ بهمان معنی زفر باشد. (انجمن آرا) (آنندراج ). رجوع به زفر شود.

معنی زفو | واژه جو