واژه جو

زفی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زفی . [ زَف ْی ْ ] (ع مص ) راندن باد ابر راو سبک و پراکنده گردانیدن . ◄ بانگ کردن کمان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ برداشتن سراب چیزی را در هوا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). برداشتن سراب آل را. (از اقرب الموارد). ◄ برداشتن شترمرغ بال را و ترسانیدن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

معنی زفی | واژه جو