زقاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زقاق . [ زَ ] (ع ص ) آنکه بر مائده آب خورد و در دهن او طعام باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) .
زقاق . [ زُ ] (ع اِ) کوچه و گاهی مؤنث آید. ج، زُقّان، اَزِقَّة. (منتهی الارب ) (آنندراج ). کوچه و برزن و معبر تنگ و کوچه ٔ بن بست . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). میدان . بازار. راه . صراط. سبیل . خیابان میان خرمابنان ... (ناظم الاطباء). ◄ به مجاز، دریای میان طنجه و جزیره ٔ خضرا در بلاد مغرب . (از اقرب الموارد). رجوع به زقاق (اِخ ) شود.
زقاق . [ زِ ] (ع اِ) ج ِ زِق ّ. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) رجوع به زق شود.