زقزاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زقزاق . [ زِ ] (ع مص ) برهانیدن مادر، کودک را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). زقزق و زقزقةًو زقزاقاً. رجوع به زقزقة شود. (از ناظم الاطباء).
زقزاق . [ زَ ] (ع اِ) نوعی از مورچه . (از اقرب الموارد). رجوع به زقزق شود.