زمر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زمر. [ زِم ْ م ِ ] (ع ص ) سخت . درشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زمر. [ زَ ] (ع مص ) نای زدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار) (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نی نواختن . (غیاث ) : راه تظاهر به خمر و زمر و محظورات شرع بربست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٤٣٩). عاشق میدان و اسب وپای نه عاشق زمر و لب و سرنای نه . مولوی . چنان از خمر و زمر و نای و ناقوس نمی ترسم که از زهد ریایی . سعدی . رجوع به دزی شود. ◄ پُر کردن مشک را. ◄ فاش و آشکار کردن حدیث . ◄ برآغالانیدن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زمر. [ زَ م َ ] (ع مص ) تنک موی شدن . (تاج المصادر بیهقی ). کم موی شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). اندک مو شدن . (غیاث ). ◄ کم مروت گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). اندک مروت شدن . (غیاث ).