زمزمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زَ زَ مِ) [ ع. زمزمة ] = زمزم:<BR>۱- (مص ل.) ترنم کردن.<BR>۲- (اِ.) نغمه.<BR>۳- دعایی که زردشتیان آهسته و زیر لب خوانند.<BR>۴- هر آوازی که به آهستگی خوانده شود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(زَ زَ مِ) [ ع. زمزمه ] = زمزم: ۱- (مص ل.) ترنم کردن. ۲- (اِ.) نغمه. ۳- دعایی که زردشتیان آهسته و زیر لب خوانند. ۴- هر آوازی که به آهستگی خوانده شود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زمزمة. [ زَ زَ م َ ] (ع مص ) شنیده شدن آواز چیزی از دور. (از اقرب الموارد). ◄ بانگ کردن رعد. (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). بانگ کردن رعد پی در پی . ◄ بانگ کردن خیل . (از اقرب الموارد). ◄ شنیده شدن صدای ملایم شعله ٔ آتش . (از اقرب الموارد). ◄ دندیدن گبرکان بر نان خوردن . (مهذب الاسماء، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ ترنم مغنی . (از اقرب الموارد). ترنم کردن . تغنی کردن . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ جمع کردن و برگرداندن اطراف گسترده ٔ چیزی . ◄ حفظ کردن چیزی . (از ذیل اقرب الموارد).
زمزمة. [ زِزِ م َ ] (ع اِ) گروه مردم و شتر یا پنجاه شتر. ◄ پاره ای از دیوان یا ددان . ◄ جماعت شتران که در آن شتر ریزه نباشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). ج، زمازم . (از اقرب الموارد).
زمزمة. [ زَ زَ م َ ] (ع اِ) آواز که از دور آید و در آن بانگ باشد، مانند بانگ مگس و بانگ رعد یا بانگ رعد که پی درپی باشد. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ازناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین ). بانگ رعد و صدای آتش در هنگام اشتعال . (از اقرب الموارد). ◄ آواز شیربیشه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ هر آواز خفی که شنیده نشود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آواز خفی که فهمیده نشود. ج، زمازم . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ کلام مجوس وقت طعام خوردن که زبان و لب بدان نگشایند، بلکه به آوازی که از خیشوم وحلق برآید بعض آن از بعض به مطلب برسد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). رجوع به زمزمه شود.
مترادف و متضاد واژهدان
پچپچ، ترنم، درگوشی، نجوا سرود، نغمه
واژگان فارسی سره واژهدان
سخن زیرلب، ترنم
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه