واژه جو

زمیع

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زمیع. [ زَ ] (ع ص، اِ) شتاب زده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سریع. (اقرب الموارد). ◄ مرد دلیر که چون عزیمت کاری کند برنگردد از آن . ◄ نیکو و استواررای بسیار اقدام کننده بر امور. ج، زمعاء. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی زمیع | واژه جو