زنبه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زنبه . [ زَم ْ ب َ / ب ِ ] (اِ) گلی است سفید که برگ گلهای آن دراز و خوشبوی میشود و معرب آن زنبق است . (برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ). گلی است معروف که معرب آن زنبق است . (انجمن آرا) (آنندراج ) (از فرهنگ رشیدی ). زنبق . رجوع به زنبق شود. ◄ جیوه . سیماب . ◄ موی زهار. (ناظم الاطباء).
زنبه . [ زَم ْ ب َ / ب ِ ] (اِ) زنبل . زنبر. (فرهنگ فارسی معین ). زنبر. رجوع به زنبر شود. ♦ زنبه کش ؛ در بنایی آنکه آجر یاچارکه و سنگ و زنبه حمل کند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ♦ زنبه کشیدن ؛ عمل زنبه کش . (یادداشت ایضاً). ◄ مجازاً شکم . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).