واژه جو

زنبوط

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زنبوط. [ زَم ْ ] (ع اِ) زنبور سرخ . زنبور. ج، زنابیط. رجوع به زنبور شود. ◄ نوعی از گل کلم ایتالیا، یا جوانه های کوچک کلم . (از دزی ج ١ ص ٦٠٥).

معنی زنبوط | واژه جو