زنجرف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زنجرف . [ زَ ج َ ] (معرب، اِ) معرب شنگرف است . (از فرهنگ فارسی معین ). بمعنی شنگرف است و آن جوهری باشد کانی و عملی، بهترین آن کانی است و عملی را از سیماب سازند و آن زهر قاتل است . (برهان ) (آنندراج ). شنجرف . (ناظم الاطباء). زنجفر. شنگرف . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به شنگرف، تحفه ٔ حکیم مؤمن و ترجمه ٔ صیدنه شود.