زندانی کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
حبس کردن، بهزندان افکندن، محصور کردن، درچاردیواری نگاهداشتن، قرنطینه کردن، پشت میلهها انداختن زندانی بودن، آب خنک خوردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
حبس کردن، بهزندان افکندن، محصور کردن، درچاردیواری نگاهداشتن، قرنطینه کردن، پشت میلهها انداختن زندانی بودن، آب خنک خوردن