واژه جو

زندگی کردن

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

زیستن، اقامت گزیدن، سکونت گزیدن، آشیانه کردن، مستقر شدن تصرف کردن، صاحب بودن ماندن، ساکن محلی شدن

معنی زندگی کردن | واژه جو