واژه جو

زنهارخواهی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زنهارخواهی . [ زِ خوا / خا ] (حامص مرکب ) عمل زنهارخواه . امان طلبی : قویدست رافتح شد رهنمون به زنهارخواهی درآمد زبون . نظامی . به آب اندر شدن غرقه چو ماهی از آن به کزوزغ زنهارخواهی . نظامی . وثیقت طلب کرد هر سروری به زنهارخواهی ز هر کشوری . نظامی . رجوع به زنهار و زینهار و ترکیبهای این دو کلمه شود.

معنی زنهارخواهی | واژه جو