زنور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زنور. [زُ ] (ع مص ) پر کردن چیزی را. ◄ زنار بستن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
زنور. [ زَ ] (اِ) بن خوشه ٔ خرما باشد. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از جهانگیری ). ◄ نام کرم سیاهرنگی هم هست که آن را زلو می گویند، خون از بدن می مکد. (برهان ) (آنندراج ) (از جهانگیری ). زلو و علق . (ناظم الاطباء). رجوع به زلو و زالو و دیوچه شود.