زنگ آلوده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زنگ آلوده . [ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) زنگ زده . ریم گرفته : دثور؛ زنگ آلوده گردیدن شمشیر. (منتهی الارب ). مقابل شفاف و پاک . کدر و آلوده به زنگار و ریم : جان زنگ آلوده در صدرش به صیقل داده ام زان چنان ریم آهنی تیغ یمان آورده ام . خاقانی . و رجوع به زنگ و زنگار شود.