زنگار/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(زَ) (اِ.) زنگ فلزات، آیینه و جز آن.مترادفها و واژههای مرتبطاکسید، زنگواژه قبلی: زنگ زدنواژه بعدی: زنگاری