زه زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زِ. زَ دَ) (مص ل.) (عا.) از پا درآمدن، از میدان به در رفتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(زِ. زَ دَ) (مص ل.) (عا.) از پا درآمدن، از میدان به در رفتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زه زدن . [ زِه ْ زَ دَ ] (مص مرکب ) در تداول، بیرون شدن کمی رطوبت از مخرج زیرین بیمار یا طفل شیرخوار و غیره . بی اراده کمی پلیدی بیرون شدن از کسی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ انصراف وترک گفتن و گریختن از سنگینی کاری که قبلاً آن را به چیزی نمی شمرد و مدعی توانستن آن بود. از میدان بدر رفتن . از دعوی خود بازآمدن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). از میدان دررفتن . از زیر بار مسئولیت شانه خالی کردن . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به ماده ٔ بعد شود.