زهد ورزیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زهد ورزیدن . [ زُ وَ دَ ] (مص مرکب ) پرهیزگاری کردن . پارسائی کردن . ناخواهانی نمودن : همچون پدر بحق تو سخن گوی و زهد ورز زیرا که نیست کار جز این ای پسر مرا. ناصرخسرو. به عشق، مستی و رسوائیم خوش است ازآنک نکو نباشد با عشق، زهد ورزیدن . سعدی . رجوع به زهد و دیگر ترکیبهای آن شود.