زهرباد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زهرباد. [ زَ ](اِ مرکب ) بمعنی بادزهر است و آن مرضی باشد که به عربی خناق گویندش . (برهان ). خناق . (ناظم الاطباء). بادزهره . دیفتری . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ سَموم . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به سموم شود.