زهش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زهش . [ زِ هَِ ] (اِمص ) عمل زهیدن . (فرهنگ فارسی معین ). زائیدن . زادن . زائیده شدن . تولد. اسم مصدر زهیدن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). زایش : به بالای سرو و به نیروی پیل به انگشت خشت افکند بر دو میل نیاید به گیتی ز راه زهش به فرمان دادار نیکی دهش . فردوسی . بمیرد کسی کو ز مادر بزاد زهش چون ستم بینم و مرگ داد. فردوسی . ◄ اجتماع و پیوستگی . ◄ مباشرت . (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) آب زه و زهاب و چشمه و موضع جوشیدن و برآمدن آب از چشمه باشد. (برهان ) (ناظم الاطباء). آنجا که آب برمی جهد از چشمه . (اوبهی ). زهاب . (فرهنگ رشیدی ). آب چشمه و زه . (انجمن آرا) (آنندراج ) : آفتاب فتح را از سایه ٔ چترش طلوع آبروی ملک را از آتش تیغش زهش . کمال (از فرهنگ رشیدی ). شاخسار عدل را عون تو باد جویبار بذل را کلکت زهش . شمس فخری . ◄ صفت و تحسین هم هست .(برهان ) (از شرفنامه ٔ منیری ) (ناظم الاطباء). رجوع به معنی قبل و حاشیه ٔ آن شود.