واژه جو

زهومة

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زهومة. [ زُ م َ ] (ع اِ) زهمة.(منتهی الارب ) (آنندراج ). باد گنده . ◄ بوی ریم و چربش . ◄ بوی گوشت چرب برگشته بوی .(ناظم الاطباء). رجوع به زهومت و زهمة و زهمت شود.

معنی زهومة | واژه جو