زهو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زهو. [ زَ ] (اِ) چرک گوش را گویند. (برهان ) (آنندراج ). چرک گوش و سملاخ . (ناظم الاطباء).
زهو. [ زِ ] (ص نسبی ) زاهو. از: «زه »، بمعنی زادن + «و»، بمعنی دارا و صاحب . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
زهو. [ زَهَْ وْ ] (ع مص ) سبک و سهل داشتن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). استخفاف نمودن کسی را و خوارشمردن او را. (ناظم الاطباء). ◄ جنبانیدن باد، گیاه ترشده را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ وزیدن باد. ◄ جنبانیدن باد درخت را. (ناظم الاطباء). ◄ دراز شدن نخل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ صاحب غوره ٔ رنگین گردیدن نخل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ سرخ و زرد شدن غوره ٔ خرما. (تاج المصادر بیهقی ). رنگ گرفتن غوره ٔ خرما و منه : و نهی عن بیعالتمر حتی یزهو و روی حتی یزهی . ◄ جوان شدن کودک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ نزدیک آمدن زه گوسفند. (تاج المصادر بیهقی ). پستان کردن گوسپند نزدیک زادن . ◄ برداشتن سراب چیزی را و نمایان کردن . ◄ رفتن شتران پس از وِرْد یک شباروز یا دو شباروز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ راندن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ در طلب گیاه رفتن ناقه بعد خوردن آب . ◄ روشن کردن چراغ . ◄ درخشانیدن تیغ را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ زدن کسی را به چوبدستی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ اندازه کردن چیزی را: زهاه بماءة رطل ؛ اندازه کرد او را صد رطل . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ نازیدن آن مرد: زها الرجل ؛ نازید و این کم است و الاکثر زهی مجهولاً. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ). ◄ ناز نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کبر نمودن . (تاج المصادر بیهقی ). تکبر نمودن . (زوزنی ). تکبر. و یقال : زها بکذاعلی المعلوم و هو قلیل و منه قول البحتری : «ﷲ لاتزهو و لاتتکبر». (اقرب الموارد). ◄ رسیدن کشت .(ناظم الاطباء). زها نورالنبت یزهو زَهْواً و زُهُوّاً و زُهاءً؛ زهر. (اقرب الموارد). ◄ ظاهر و نمایان شدن با روی خوش مر ترا: زُهی لعینیک (مجهولاً)؛ ظاهر و نمایان شد با روی خوش مر تو را. و کذا زَها لعینیک (معلوماً). (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) روی خوب و نیکو. ◄ گیاه تر و تازه .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ شکوفه ٔ گیاه . ◄ دیدار نماینده ٔ خوب . ◄ باطل . ◄ دروغ . ◄ غوره ٔ خرمای زرد و سرخ . ◄ (اِمص ) کبر و گردنکشی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ناز و نازیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ناز و نازش . (ناظم الاطباء). فخر. (اقرب الموارد). ◄ تازگی و درخشش شکوفه ٔ گیاه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).