زواره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زواره . [ زَ رِ ] (اِخ ) نام قصبه ای است از عراق در توابع کاشان . (برهان ).قصبه ای است از حوالی کاشان . (جهانگیری ). نام موضعی است . (فرهنگ رشیدی ). قریه ای از قراء کاشان و اصفهان است . گویند در زواره کاریزی قدیم بوده که آن را کاریز کیخسرو می نامیده اند. (انجمن آرا) (آنندراج ). زواره از اقلیم چهارم و بر سر مفازه، زواره برادر رستم دستان ساخت و سی پاره دیه توابع آن بود. حقوق دیوانیش هشت هزار دینار است . (نزهة القلوب چ لیسترانج ج ٣ ص ٦٨، ٦٩). جنوبش از ولایات ساوه و قم و کاشان و زواره و ... گذشته به دریا رسد. (نزهة القلوب ایضاً ص ١٤١).
زواره . [ زَ رِ ] (اِخ )قصبه ای است از دهستان گرمسیر شهرستان اردستان که ٥٤٠٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).
زواره . [ زَ رَ ] (اِخ ) نام برادر رستم . (جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ) (از برهان ) (آنندراج ) (از اوبهی ) (از انجمن آرا) (از فهرست ولف ). پسر زال و برادر رستم است . (فرهنگ فارسی معین ). برادر رستم و از پهلوانان کیخسرو و کیکاوس . در جنگها همه جا همراه رستم و یار و کارگزار او بود. (دایرة المعارف فارسی ) : سوی میسره نامبردار شیر زواره که بود اژدهای دلیر. فردوسی . زواره بیاورد از آن سو سپاه یکی لشکر داغدل کینه خواه . فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ٦ ص ١٦٩٢). زواره بیامد ز پشت سپاه دهاده برآمد ز آوردگاه . فردوسی (شاهنامه ایضاً ص ١٦٩٣).