زوال یافتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زوال یافتن . [ زَ ت َ ] (مص مرکب ) زوال پذیرفتن . نقصان یافتن . از میان رفتن : روز دانش زوال یافت که بخت به من راست فکر کژنگر است . خاقانی . همه شب در اندیشه کاین گنج و مال در او تا زیم درنیاید زوال . (بوستان ). زایل شود هر آنچه بکلی کمال یافت عمرم زوال یافت، کمالی نیافته . سعدی . رجوع به زوال و دیگر ترکیبهای آن شود.