زوتر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زوتر. (ق مرکب ) مخفف زودتر. (آنندراج ). زودتر و بتعجیل و بشتاب . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ) : چو این نامه بخوانی هر چه زوتر بکن تدبیر شهرآرای دختر. (ویس و رامین ). بر مسکنش هر لحظه من نالم ز درد جان و تن یارب ز لطف خویشتن بازش به من زوتر رسان . جوهری (از یادداشت بخطمرحوم دهخدا). دامن او گیر زوتر بی گمان تا رسی در دامن آخر زمان . مولوی . منتظر در غیب جان مرد و زن مول مولت چیست زوتر گام زن . مولوی (یادداشت ایضاً). زن توقف کرد، مردش بانگ زد کای عدو زوتر ترا این می سزد. مولوی (یادداشت ایضاً). رجوع به زودتر شود.