زود بودن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
شتابیدن، شتافتن، شتابکردن، عجلهکردن به موقع آمدن، سروقت حاضر شدن، زود رسیدن، جلوتر رسیدن پیشدستی کردن، شبیخون زدن تسریع کردن، راه انداختن قبلا آماده بودن، آتش ندیده گرزدن سبقت گرفتن، جلوزدن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
شتابیدن، شتافتن، شتابکردن، عجلهکردن به موقع آمدن، سروقت حاضر شدن، زود رسیدن، جلوتر رسیدن پیشدستی کردن، شبیخون زدن تسریع کردن، راه انداختن قبلا آماده بودن، آتش ندیده گرزدن سبقت گرفتن، جلوزدن