زو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زو. [ زَوو ] (ع مص ) زُوی َ علیه زَوّاً (مجهولاً)؛ ای قُضی و قُدِّرَ. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
زو. [ زُو ] (اِخ ) دهی از دهستان سملقان است که در بخش مانه ٔ شهرستان بجنورد واقع است و ٢٩٧ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
زو. [ زَ / زُو ] (اِ) دریا را گویند و به عربی بحر خوانند. (برهان ). ژو. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). دریا. بحر. (فرهنگ فارسی معین ) (ناظم الاطباء). دریا. (فرهنگ رشیدی ) (جهانگیری ) (از انجمن آرا) (آنندراج ) (اوبهی ) : مرد ملاح تیز اندک رو راند بر باد کشتی اندر زو. عنصری (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا).