زکنج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زکنج . [ زُ ک َ ] (اِ) کاسه ٔ سفالین بزرگ باشد. (برهان ). کاسه ٔ سفالین بزرگ . (فرهنگ رشیدی ). کاسه ٔ سفالین است . (انجمن آرا). آیا «ز» در زکنج جزو کلمه است ؟ آیا بر طبق مثل (کوزه گر از کوزه ٔ شکسته آب میخورد) کلمه بمعنی کوزه ٔ شکسته نیست ؟ (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : پیراهنت دریده و استاد درزیی چون کوزه گرز کنج همی آبخور کنی . رشید اعور (از فرهنگ رشیدی ). رجوع به ماده ٔ بعد شود. ◄ طبق و خوانچه ٔ بزرگ . (ناظم الاطباء).