زکور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زکور. [ زَ ] (ص، اِ) سفله و بخیل و گرفته باشد. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). همان ژکور است . (از شرفنامه ٔ منیری ). زفت بود و بخیل و دون . (لغتنامه ٔ اسدی، یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : چرخ فلک هرگز پیدا نکرد چون تو یکی سفله و زفت و زکور خواجه ابوالقاسم از ننگ تو برنکند سر به قیامت ز گور. رودکی (یادداشت ایضاً). اگر زر نگیرم نه زاهد، خسیسم وگر می ننوشم، نه تائب زکورم . سنائی . تو گرسنه ای و من نیم زفت و زکور چندانکه خوهی بخور نه تلخ است و نه شور. سوزنی (یادداشت ایضاً). ◄ دزد و راهزن و قطاع الطریق را نیز گویند. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به ژکور شود.