واژه جو

زکید

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زکید. [ زَ ] (ص ) فرسوده . مانده . خسته . آزرده . رنجیده .(ناظم الاطباء). ظاهراً زکیده . رجوع به زکیدن شود.

معنی زکید | واژه جو