زک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زک . [ زُ ] (اِ) خود به خود حرف زدن باشد در زیر لب . (برهان ). خود به خود حرف زدن است . (انجمن آرا)(آنندراج ). و امر به این معنی هم هست که بزک و عوام گویند بلند بضم لام . (برهان ). لند و تکلم با خود زیرلب . (ناظم الاطباء). سخنی که از روی خشم در زیر لب گویند. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به ژک و زکیدن شود.
زک . [ زَ ] (اِ) مخفف زاک است و آن جوهری باشد شبیه به نمک . (برهان ). مخفف زاک یعنی زاج . (انجمن آرا) (آنندراج ). زاک . زاج . (ناظم الاطباء). زگ . زاگ . زاج . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به زاج شود. ◄ رنگ سیاه . (ناظم الاطباء).
زک . [ زُک ک ] (ع اِ) چوزه ٔ فاخته . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جوجه ٔ فاخته . (از اقرب الموارد).