زیادتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیادتی . [ دَ ] (حامص ) فراوانی و بسیاری و کثرت و افزونی . (ناظم الاطباء). مزیدعلیه زیادت به زیادت تحتانی . (آنندراج ). مزیت . فضل . بیشی . فزونی . کثرت .افزونی . بسیاری . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). افزونی . فراوانی . بیشتری . (فرهنگ فارسی معین ) : تو را به اصل بزرگ ای بزرگوار کریم زیادتی است بر آزادگان همه هموار. فرخی . و ثمره ٔ این اعتراف و رضا آن است که احاطه کند زیادتی فضل خدا را. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٠٩). در طلب زیادتی قدم نمی گذارم . (کلیله و دمنه ). زیادتی مطلب کار بر خود آسان کن صراحی می لعل لب چو ماهت بس . خواجه ٔ شیراز (از آنندراج ). بر جسم آنقدر که فزودیم همچو شمع شد مایه ٔ زیادتی اشک و آه ما. صائب (از آنندراج ). ◄ (اِ) بقیه و باقیمانده . ◄ زاید و افزون و علاوه و بیشتر. (ناظم الاطباء). ♦ زیادتی طلب ؛ آنکه زیاده از مقسوم خواهد. (از آنندراج ) : ز بسکه مردم عالم زیادتی طلب اند ز هر کناره برآید هزار ابن زیاد. شفیع اثر (از آنندراج ).