زیاده کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیاده کردن . [ دَ / دِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) افزودن . ازدیاد. تکثیر. بسیار کردن . فزودن . علاوه کردن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). افزودن و اضافه کردن و علاوه نمودن . (ناظم الاطباء). معروف است . (غیاث ) : دشمن به ملاطفت دوست نگردد بلکه طمع زیاده کند. (گلستان ). نگار من چو درآید به خنده ٔ نمکین نمک زیاده کند بر جراحت ریشان . سعدی (گلستان ). ◄ کنایه از کم کردن . (غیاث ). رجوع به ترکیب بعد شود. ♦ زیاده کردن خوان ؛ معروف . (آنندراج ). ۩ در اصطلاحات، کنایه از کم کردن . (آنندراج ) : ترک ما کرد خواجه از دولت دولتش را خدا زیاده کند . مخلص کاشی (از آنندراج ). خوان وصال دوست نعیمی است جاودان بر ما مساز کم به رقیبان زیاده کن . ؟ (از آنندراج ).