زیارت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- دیدار کردن.<BR>۲- رفتن به مکان مقدس.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- دیدار کردن. ۲- رفتن به مکان مقدس.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیارت . [ رَ ] (اِخ ) ده مرکزی دهستان زیارت بخش برازجان شهرستان بوشهر است که ١٦٣٥ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
زیارت . [ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان رودخانه است که در بخش میناب شهرستان بندرعباس واقع است و ١٢٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
زیارت . [ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان لاور کبکان است که در بخش خورموج شهرستان بوشهر واقع است و ٦١٧ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
واژگان فارسی سره واژهدان
دیدار