زیان آوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیان آوردن . [ وَ دَ ] (مص مرکب ) تلف کردن . خسارت دیدن . تباه کردن : خاکپای خاک بیزان بوده ام تا گنج زر کرده ام سود ار بهین عمری زیان آورده ام . خاقانی . بچین زلف تو چشمم ز راه دریابار ببوی سود سفر کرد و بس زیان آورد. کمال اسماعیل (از آنندراج ). ♦ بزیان آوردن ؛ تلف کردن . تباه کردن . فاسد و خراب کردن . در هم ریختن : تا در آن شهر غله و دیگر اسباب خریدندی و به زیان آوردندی به آب و آتش و در چاه ها ریختن . (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص ٥٧). می گفت عمر عزیز بزیان آوردم . (کلیله و دمنه ). گفت ای خداوند آن هر دو نظامی معربدند و سبک مجلس ها را به عربده برهم شورند و بزیان آرند. (چهارمقاله ٔ نظامی ). گفت فرامرز را ندیدم ندانم چگونه است اما بهرام منافق است و اندیشه می کنم کار بزیان آرد. (تاریخ طبرستان ).