زیان دیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیان دیدن .[ دی دَ ] (مص مرکب ) آسیب و گزند دیدن : در حد حجاز امن یابم گر سوی خزر زیان ببینم . خاقانی . چون سوزن گر شکسته گشتم جز چشم و سری زیان ندیدم . خاقانی . ◄ خسارت و ضرر دیدن . متضرر شدن . مغبون شدن : گاه توبه کردن آمد از مدایح وز هجی کز هجی بینم زیان و از مدایح سود نی . منوچهری . با شکستم زین خران گرچه درست از من شدند خوانده ای تا عیسی از مقعد چه دید آخر زیان . خاقانی . خاقانی سود و مایه ٔ عمر الا ززبان زیان ندیده ست . خاقانی . هرچه داری اگر به عشق دهی کافرم گر جوی زیان بینی . هاتف .