زیبا شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیبا شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) نیکو و خوب شدن : زیبا به دین شودت جهان زیرا زیبا به پر تیز شود شاهین . ناصرخسرو. زیبا به دین شده ست ترا دنیا آن را بجو اگرت بباید این . ناصرخسرو. ◄ جمیل و آراسته شدن : زندان تو آمد بسزا این تن و زندان زیبا نشود گرچه بپوشند به دیبا. ناصرخسرو. زیبا به علم شو که نه زیبایست آنکس که او به دیبا زیبا شد. ناصرخسرو.