زیباچهر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیباچهر. [ چ ِ ] (ص مرکب ) خوبروی . جمیل . زیباروی : قصه چون گفت ماه زیباچهر در کنارش گرفت شاه به مهر. نظامی . حکم کردندراصدان سپهر کان خلف را که بود زیباچهر. نظامی . چون چنان دید ماه زیباچهر دست بر دست من نهاد به مهر. نظامی .