زیبق کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیبق کردن . [ ب َ / زَ / زِ ب َ ک َدَ ] (مص مرکب ) مالیدن مخلوط جیوه به پشت آینه تا صورتها را منعکس سازد. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ کنایه از نیست و نابود کردن باشد. (برهان ) (از فرهنگ رشیدی ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ مضطرب و بی قرار ساختن . (آنندراج ) : سهم تو قطران کند نطفه ٔ سرخاب و زال تیغ تو زیبق کند زهره ٔ گشتاسب و سم . خاقانی (از آنندراج ).