واژه جو

زیبقی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زیبقی . [ ب َ / زَ / زِ ب َ ] (ص نسبی ) منسوب به زیبق . (ناظم الاطباء). این انتساب جیوه فروش را می رساند. (از الانساب سمعانی ). رجوع به زیبق شود.

معنی زیبقی | واژه جو