زیبی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیبی . [ زَ ] (ص نسبی ) منسوب است به زیب که قریه ای است در ساحل بحرالروم بر کنار عکا. (از انساب سمعانی ). منسوب است به زیب، روستائی نزدیک عکا. (از معجم البلدان ). رجوع به زیب شود.
زیبی . [ زَ ] (اِخ ) حسن بن الهیثم بن علی التمیمی الزیبی، مکنی به ابوعلی . وی از حسن بن الفرج الغزی در غزة استماع نمود و ابوبکر احمدبن محمد عبدوس النسوی از او روایت کرد. (از معجم البلدان ). رجوع به زیب شود.
زیبی . [بی ی ] (ع ص نسبی ) زیباوی . رجوع به همین کلمه شود.