زیدر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیدر. [ دَ ] (ق مرکب ) از اینجا. مخفف ازیدر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : چنین گفت کای کردگارا مرا رهائی نخواهد بدن زیدرا. فردوسی (یادداشت ایضاً). بدینجات از بد نگهبان بود چو زیدر شدی توشه ٔ جان بود. اسدی (یادداشت ایضاً). ببین و بدان کز کجا آمدی کجا رفت باید چو زیدر شوی . اسدی . رجوع به ایدر شود.
زیدر. [ زِ دَ ] (اِخ ) دهی از دهستان عربخانه است که در بخش شوسف شهرستان بیرجند واقع است و ٢٠٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
زیدر. [ زِ دَ ] (اِخ ) دهی از دهستان قوش خانه است که در بخش باجگیران شهرستان قوچان واقع است و ٦٥٤ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).