زیرتنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیرتنگ . [ ت َ ] (اِ مرکب ) مقابل زبرتنگ . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). تنگ ستور. (ناظم الاطباء) : زیر و زبر شود دل خصم تو در نبرد زینت چو بسته شد به زبرتنگ و زیرتنگ . سوزنی (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به زبرتنگ شود. ◄ آفتاب . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ).