زیرپا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیرپا. (ص مرکب ) زیرپای . مطیع و فرمانبردار. (ناظم الاطباء). ♦ زیرپای آوردن ؛ در دو شاهد زیر از فردوسی ظاهراً بمعنی پریدن و پیمودن و بمجاز تصرف کردن، در اختیار گرفتن آمده است : که سودابه را باز جای آورند سراپرده را زیرپای آورند. فردوسی . همه مرز را زیرپای آوریم مراد دل خود بجای آوریم . فردوسی . ◄ باجگزار وذمی . ◄ (اِ مرکب ) پاپوش و کفش . (ناظم الاطباء). ♦ زیرپا آوردن ادیم یمن ؛ عبارت از حاجیان که بعد از ادای حج کفش در پا کنند. (آنندراج ). رجوع به زیرپایی شود.