زیرکانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیرکانه . [ رَن َ / ن ِ ] (ص نسبی، ق مرکب ) از روی عقل و بینش و فراست . با تیزهوشی و بصیرت . مانند زیرکان : به از آن نیست کز چنین خطری زیرکانه برآورم سفری . نظامی . دگرباره شه بیداربختش سوءالی زیرکانه کرد سختش . نظامی . رجوع به زیرک شود.