زیرگاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زیرگاه . (اِ مرکب ) کرسی . (جهانگیری ) (شرفنامه ٔ منیری ). کرسی که بر آن نشینند. (برهان ). کرسی و صندلی . (ناظم الاطباء). کرسی باشد، چه پائین تر از گاه یعنی تخت می گذارند. (فرهنگ رشیدی ). کرسی که بر آن نشینند و آن کرسی را زیر تخت بزرگ گذارند از این روی زیرگاه گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ) : بر تخت زرین یکی زیرگاه نشسته بر او پهلوان سپاه . فردوسی . نهادند زرین یکی زیرگاه نشست از برش پهلوان سپاه . فردوسی . همان میزبان را یکی زیرگاه نهادند و بنشست نزدیک شاه . فردوسی . بر اورنگ بد پهلوان پیش شاه سوی راستش سام بر زیرگاه . اسدی . بهرخانه در تختی از پیشگاه بر تخت زیرین یکی زیرگاه . اسدی .